فارغ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارغ شدن . [ رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فراغت یافتن . آسوده شدن : دیدی اندر صفای خود کونین شد دلت فارغ از جحیم و نعیم . ناصرخسرو. رجوع به فارغ شود. ◄ زاییدن .وضع حمل . ◄ بار نهادن و بار انداختن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارغ شدن . [ رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فراغت یافتن . آسوده شدن : دیدی اندر صفای خود کونین شد دلت فارغ از جحیم و نعیم . ناصرخسرو. رجوع به فارغ شود. ◄ زاییدن .وضع حمل . ◄ بار نهادن و بار انداختن .