فارغ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارغ کردن . [ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آسوده کردن : پیش او بنوشت شه کای مقبلم وقت آمد زود فارغ کن دلم . مولوی . ◄ پایان دادن . ◄ زایانیدن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارغ کردن . [ رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آسوده کردن : پیش او بنوشت شه کای مقبلم وقت آمد زود فارغ کن دلم . مولوی . ◄ پایان دادن . ◄ زایانیدن .