فارندیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص مرکب ) نیک وارندیدن . رندیدن . ◄ فارندیدن : تجریف ؛ فارندیدن سیل زمین را. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ کشیدن . (آنندراج ). و رجوع به وارندیدن و رندیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فارندیدن . [ رَ دی دَ ] (مص مرکب ) نیک وارندیدن . رندیدن . ◄ فارندیدن : تجریف ؛ فارندیدن سیل زمین را. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ کشیدن . (آنندراج ). و رجوع به وارندیدن و رندیدن شود.