فاروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (ص.)<BR>۱- جدا کنندة حق از باطل.<BR>۲- تمیز دهنده و فرق گذارندة میان امور.<BR>۳- مرد سخت ترسناک.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (ص.) ۱- جدا کننده حق از باطل. ۲- تمیز دهنده و فرق گذارنده میان امور. ۳- مرد سخت ترسناک.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
فاروق . (اِخ ) دهی از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه که در ١٢ هزارگزی جنوب خاوری رشخوار واقع است . جلگه ای معتدل و دارای ٥٣٥ تن سکنه است . آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات، پنبه، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
فاروق . (ع ص ) مرد نیک ترسناک . (منتهی الارب ). ◄ کسی که امور را از یکدیگر فرق میگذارد و تمییز میدهد. (اقرب الموارد). آن که جدا کند دو چیز را. آن که فرق گذارد حق را از باطل . (یادداشت بخط مؤلف ) : فاروق حق و باطل ملک زمین تویی احسنت شادباش زهی حقگزار ملک . انوری . - تریاق فاروق ؛ بهترین تریاکها و نیکوترین مرکبات بدان جهت که جدا گرداند بیماری و تندرستی را. (منتهی الارب ). و مطلقاً بمعنی تریاق به کار رفته است . مسیح کاشی گوید : خورده فاروق فقر پنبه ٔ من زآنم از آسمان گزندی نیست . (از آنندراج ). تریاق افاعی . تریاق مثرودیطس .
فاروق . (اِخ ) دهی از دهستان خفرک بخش زرقان شهرستان شیراز که در ٥٦ هزارگزی شمال خاوری زرقان و کنار راه فرعی سیدان به محمودآباد خفرک واقع است . جلگه ای معتدل، مالاریایی و دارای ١٧٢٠ تن سکنه است . آب آنجا از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و میوه، و شغل اهالی زراعت و باغبانی است .دارای یک دبستان است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧). و رجوع به فارسنامه ٔ ابن بلخی چ تهران ص ١٢٥ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه