فاصل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاصل . [ ص ِ ] (ع ص ) جداکننده : به دوستی که ندارم ز کید دشمن باک وگر به تیغ بود در میان ما فاصل . سعدی . جداکننده ٔ حق از باطل . (یادداشت بخط مؤلف ). فصیل . ◄ قاطع. - حکم فاصل ؛ حکم قاطع. (یادداشت بخط مؤلف ). حکم نافذ و روان . (منتهی الارب ). ماضی . (اقرب الموارد). - حد فاصل ؛ آنچه میان دو چیز فاصله باشد. برزخ .