فاکهة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ هِ) [ ع. فاکهة ] (اِ.)<BR>۱- میوه ؛ ج. فواکه.<BR>۲- نوعی حلوا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ هِ) [ ع. فاکهه ] (اِ.) ۱- میوه ؛ ج. فواکه. ۲- نوعی حلوا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فاکهة. [ ک ِ هََ ] (ع اِ) میوه، هرچه باشد، جز خرما و انگور و انار. (از منتهی الارب ). ◄ درخت خرمای عجیب . (از اقرب الموارد). خرمابن بشگفت آورنده . (منتهی الارب ). ◄ نوعی شیرینی . (اقرب الموارد). حلوایی است . (منتهی الارب ). ◄ آنچه با خوردن آن خوشی حاصل آید. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ فاکهةالشتاء؛ آتش . (اقرب الموارد). ج، فواکه . ◄ (ص ) خوش طبع و پاک نفس و بسیارخنده و خنده زنان سخنگوی با یاران .
واژگان قرآن
فی شُغُل فاکِهُونَ «راغب» در «مفردات» مى گوید: «فاکهة» به معناى هر گونه میوه است، یعنى «فاکِهَة» مفهوم گسترده اى دارد، و همه انواع میوه را شامل مى شود، ولى اهمیت «خرما» و «انار» سبب شده که، بالخصوص از آن دو نام برده شود، و این که، بعضى از مفسران پنداشته اند: این دو میوه در مفهوم «فاکهة» داخل نیست، اشتباه است; زیرا علماى لغت آن را انکار کرده اند، و اصولاً عطف «خاص» بر «عام» در مواردى که امتیازى موجود باشد، کاملاً معمول است.(23)