فایق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فایق . [ی ِ ] (ع ص ) فائق . برگزیده و بهترین از هر چیزی . (منتهی الارب ) : شکرینه که از شکر فایق کنند معتدل باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رجوع به فائق شود.
فایق . [ ی ِ ] (اِخ ) روستایی است، و از آن روستاست قریه ٔ ماودانه . (یادداشت بخط مؤلف ).