فتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتادن . [ ف ُ / ف ِ دَ ] (مص ) افتادن : خداوندا چو آید پای بر سنگ فتد کشتی در آن گردابه ٔ تنگ . نظامی . گر نه ز صبح آینه بیرون فتاد نور تو بر خاک زمین چون فتاد؟ نظامی . رباخواری از نردبانی فتاد شنیدم که هم درنفس جان بداد. سعدی . رجوع به افتادن شود.