فتاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتاق . [ ف ِ ] (ع اِ) مایه ٔ قوی که زود رساند خمیر را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آفتاب و قرن آفتاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ شکافتگی ابر از شعاع آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ لیف ابیض . (فهرست مخزن الادویه ). بن پوست سپید خرمابن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ چوب خوشه ٔ خرما، یا خوشه ٔ خشک و کج شده ٔ آن . (منتهی الارب ). ◄ چند اخلاط است از داروهای آمیخته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آنچه نخست پیدا شود از شعاع آفتاب . اعلای آفتاب . قرن الشمس . (اقرب الموارد). ◄ عین الشمس . (اقرب الموارد).