فتال
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ یا فِ) ۱- (اِمص.) از هم گسستن، بریدن. ۲- شکستن. ۳- در ترکیب با برخی واژهها معنای از هم پاشنده، پراکنده کننده میدهد.
(فَ تّ) [ ع. ] (ص.) ۱- بسیار تاب - دهنده. ۲- کسی که نخ و ریسمان و مانند آنها را تاب داده و فتیله کند.