فتح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ تْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) باز کردن، گشودن.<BR>۲- تسخیر کردن، پیروز شدن.<BR>۳- (اِ مص.) گشایش.<BR>۴- پیروزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ تْ) [ ع. ] ۱- (مص م.) باز کردن، گشودن. ۲- تسخیر کردن، پیروز شدن. ۳- (اِ مص.) گشایش. ۴- پیروزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتح . [ ف َ ] (ع مص ) گشادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ترجمان علامه جرجانی ). ◄ فیروزی و گشایش کفرستان . (منتهی الارب ). پیروز شدن . (اقرب الموارد). گشودن و تسخیر کردن شهری یا سرزمینی : از پس فتح بصره، فتح یمن وز پس هر دو فتح شام و حجاز. فرخی . فتح جهان را تو کلید آمدی نز پی بیداد پدید آمدی . نظامی . ◄ گشودن قنات را تا آب آن روان گردد. ◄ گشاده گردانیدن چیزی را. (اقرب الموارد). ◄ گشاده گردیدن سوراخ پستان شتر. ◄ فرمان دادن میان دو خصم . (منتهی الارب ). قضاوت میان مردم . ◄ رو آوردن دنیا به کسی . ◄ یاری کردن خدا پیمبر خود را. ◄ عالم ساختن خدا کسی را و شناساندن بدو. (اقرب الموارد). ◄ (اِ) آب روان از چشمه و جز آن . (منتهی الارب ). آب روان در نهرها. ◄ (اِمص ) پیروزی . (اقرب الموارد). - یوم الفتح ؛ چون مطلق آید در مغازی رسول (ص ) مراد فتح مکه است . (یادداشت بخط مؤلف ). و آن را یوم الخندمه نیز گویند. (از مجمع الامثال میدانی ). ◄ اول باران بهار. (منتهی الارب ). اول مطر الوسمی . (اقرب الموارد). ◄ جای جریان . (منتهی الارب ). مجری . ◄ بار درخت نبع که شبیه بن است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ روزی که خدا به کسی رساند. ◄ (اِمص ) نوعی از حرکت که دهان برای تلفظ آن گشوده شود. (اقرب الموارد). گشودن قاری دهان خود را نیز فتح نامند، و آن را تفخیم گویند. تفخیم یا شدید باشد یا متوسط. شدید آن است که شخص دهان خویش را بدان حرف به نهایت درجه بگشاید و این عمل در قرأت قرآن غیرجائز است و در زبان عرب اصلاً جاری نیست . متوسط پایین فتح شدید و اماله ٔ متوسط را نامند، و در اینکه آیا اماله فرعی است از فتح، یا هر یک اصلی هستند برأسه، اختلاف کرده اند. وجه اول آن است که اماله بدون سبب نباشد. پس اگر فاقد سبب بود فتح و اماله در آن باشد و عرب آن را مفتوح نسازد. پس شیوع فتح بر اصالتش و شیوع اماله بر فرعیتش محقق باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ٢ ص ١١٠٤).
فتح . [ ف َ ] (اِخ ) سوره ٔ چهل وهشتم از قرآن . از سوره های مدنی و دارای بیست ونه آیت است، پیش از سوره ٔ حُجُرات . (یادداشت بخط مؤلف ).
فتح . [ ف ُت ُ ] (ع ص ) در فراخ گشاده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شیشه ٔ فراخ سر. (منتهی الارب ). شیشه ٔ بی سربند و بی غلاف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
پیروزی، تسخیر، چیرگی، ظفر، غلبه، مسخر، نصرت باز کردن، گشادن، گشایش، گشودن (متضاد: شکست)
واژگان فارسی سره واژهدان
گشودن، گشودن، گشایش، فرازمندی، زبر، چیرگی، پیروزی
واژگان قرآن
بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً «فتح» در اصل ـ همان گونه که ارباب لغت گفته اند ـ به معناى گشودن و از بین بردن بستگى است، و آن دو گونه است: گاهى جنبه حسى دارد، مانند فَتْحُ البابِ: «گشودن در» و گاه جنبه معنوى دارد مانند: فَتْحُ الهَمِّ: «گشودن غم و از بین بردن اندوه». «راغب» در «مفردات» مى گوید: در اصل به معناى از بین بردن پیچیدگى و اشکال است، و آن بر دو گونه است: گاهى، با چشم دیده مى شود، مانند گشودن قفل، و گاه، با اندیشه درک مى شود، مانند گشودن پیچیدگى اندوهها و غصه ها، و یا گشودن رازهاى علوم، و همچنین داورى کردن میان دو کس و گشودن مشکل نزاع و مخاصمه آنها.(32)