فتح ا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتح ا. [ ف َ حُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن النحاس . شاعری روان طبع و مشهور از مردم حلب بود. از زادگاه خود به سیر و سفر پرداخت و از دمشق و قاهره و حجاز دیدن کردو سپس در مدینه مستقر گردید و جامه ٔ فقر پوشید و درویش شد. در مدینه به سال ١٠٥٢ هَ . ق . / ١٦٤٢ م . درگذشت . او را دیوان شعری است . (از اعلام زرکلی ص ٧٦٦).
فتح ا. [ ف َ حُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن محمودبن محمد العمری الانصاری البیلونی . از ادبای حلب بود. در سال ٩٧٧ هَ . ق . متولد شد و در سال ١٠٧٠ درگذشت . از او یک دیوان بر تفسیر بیضاوی و رساله ٔ دیگری بنام مجامیع به جا مانده است . (از اعلام زرکلی ص ٧٦٥).
فتح ا. [ ف َ حُل ْ لاه ] (اِخ ) ابن شیخ مظفرالدین علی، معروف به شیخ فتح اﷲ. از شعرای قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری . وی از مادر، فرزند مولانا جلال الدین دوانی است . در جوانی کسب فضایل و کمالات حکمی و شعری نموده و طبع شعرش بغایت نیکو بود. در ایام طاعون در بورسه به سال ٩٢٠ هَ . ق . درگذشته است . مولانا ماتمی شیخ فتح را در خواب دید و از او احوال آخرت پرسید. او در جواب این بیت گلشن راز را گفت : چو ممکن گرد امکان برفشاند بجز واجب دگر چیزی نماند. (از مجالس النفائس نوایی ص ٣٨٩).