فتح باب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتح باب . [ ف َ ح ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از باز کردن در و گشاد کارها باشد. (برهان ) : گفته ناگفته کند از فتح باب تا از آن نی سیخ سوزد نی کباب . مولوی . بیا که فرقت تو چشم من چنان دربست که فتح باب وصالت مگر گشاید باز. حافظ. رجوع به فتح الباب شود. ◄ ابتدای بارندگی . (برهان ) : تو آن کسی که ز باران فتح باب کَفَت مزاج سنگ شود مستعد نشوونما. انوری . رجوع به فتح الباب شود. ◄ نظر دو کوکب که خانه های ایشان مقابل باشد. (برهان ). و در این باره ذیل فتح الباب به تفصیل شرح داده شد. رجوع به فتح الباب شود.