فتحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتحة. [ ف ُ ح َ ] (ع اِ) فرجه . (اقرب الموارد). شکفتگی . (منتهی الارب ). ◄ نازش مردم به چیزی که دارد، از ملک و ادب و از علم و هنر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتحه . [ ف َ ح َ / ح ِ ] (از ع، اِ) علامت حرکت فتح . (اقرب الموارد). زبر، و استعمال این نزد بصریان در مبنی و معرب هر دو آمده . (غیاث ). صورت آن در کتابت این است : «». (یادداشت بخط مؤلف ) : امروز بیامدی به صلحش کش فتحه و ضمه برنشاندی . سعدی . ◄ شکاف قلم . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فتح شود.