فتراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتراک . [ ف ِ ] (اِ) تسمه و دوالی باشد که از پس و پیش زین اسب آویزند، و آن را به ترکی قنجوقه گویند. (برهان ). سموت زین باشد. (اسدی ). ترک بند. (یادداشت بخط مؤلف ) : برافکند برگستوان بر سمند به فتراک بربست پیچان کمند. فردوسی . احمد مرسل که خرد خاک اوست هر دو جهان بسته به فتراک اوست . نظامی . به فتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن که آفتهاست در تأخیر و طالب را زیان دارد. حافظ.