فتردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتردن . [ ف َ ت َ دَ ] (مص ) دریدن و پاره کردن . (برهان ). دریدن از یکدیگر. (اسدی ) : خود برآورد و باز ویران کرد خود ترازید و باز خود بفترد. خسروی . - برفتردن ؛ کندن . (یادداشت بخط مؤلف ) : یک دم بکش قندیل را بیرون کن اسرافیل را پر برفتر جبریل را نه لا گذار آنجا نه لم . سنایی .