فتق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتق .[ ف َ ت َ ] (ع مص ) گشاده کس گردیدن زن . ◄ (اِ) فراخی و ارزانی سال . (از منتهی الارب ). ◄ پگاه . سپیده دم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتق . [ ف ُ ت ُ ] (اِخ ) دهی است به طائف . (منتهی الارب ). قریه ای است در طائف، و گویند از مخلفه های طائف است . (از معجم البلدان ).
فتق . [ ف ُ ت ُ ] (ع ص )زن چرب زبان گشاده سخن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).