فتیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتیان . [ ف ِت ْ ] (اِخ ) ابن سبعبن بکربن اشجع، از خاندان غطفان، از قبیلة عدنانیه، جد جاهلی این خاندان است . نسبت به او فتیانی است و معقل بن سنان از فرزندان اوست . (اعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٦٧).
فتیان . [ ف ِت ْ ] (اِخ ) ابن علی اسدی، معروف به شهاب شاغوری (٥٣٢ هَ . ق . / ١١٣٧ م . - ٦١٥ هَ . ق . / ١٢١٨م .). ادیب و شاعر بود. به گروهی از سلاطین پیوست و آنان را بستود و فرزندان آنها را تعلیم کرد. نشاءة و وفات او در دمشق بود و منسوب به شاغور از توابع آن است . او را دیوان شعری است . (از اعلام زرکلی ج ٢ ص ٧٦٧).
فتیان . [ ف َت ْ ] (اِخ ) قبیله ای از بجیله که ربیعة فتیانی از آنهاست . (منتهی الارب ). بجیله خود بطنی است عظیم که منتسب به مادرشان بجیله است و از پشت انماربن اراش بن کهلان قحطانی اند که به بطون چند تقسیم میشوند. (از معجم قبائل العرب ج ١ ص ٦٣). رجوع به بجیله شود.