فتیلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فتیلة. [ ف َ ل َ ] (ع اِ) ریسم میان دو انگشتان تافته . (منتهی الارب ).
فتیله . [ ف َ ل َ / ل ِ ] (معرب، اِ) معرب پلیته . پنبه و مانند آن که اندکی تافته در چراغ نهند و یک سر آن را که به برون سوی دارد میسوزندروشنائی دادن را. (یادداشت بخط مؤلف ) : این چراغ شمس کو روشن بود نز فتیله ٔ پنبه و روغن بود. مولوی . - فتیله ٔ جراحت ؛ آنچه از پنبه ٔ سست بافته یا پنبه یا جامه های تنگ که بر دهانه و درون ریش وخستگی (زخم ) نهند تا ظاهر ریش و خستگی ملتئم نشود وریم به درون نماند. (یادداشت بخط مؤلف ). - فتیله ٔ شمع (یادداشت بخط مؤلف )؛ ریسمانی که در میان شمع نهند و بدان شعله افروزند. ترکیب های دیگر: - فتیله تاب . فتیله سوز. فتیله شدن . فتیله عنبر. فتیله کردن . فتیله مو. ◄ به فارسی شافه نامند، جهت تلیین طبع و جذب مواد از اعالی بدن مستعمل است و در جمعی که قوه ٔ مسهل نداشته باشند بدل حقنه، و اقسام آن در دستورات مذکور است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).