فخرفروختن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
خودنمایی کردن، ناز برکسی (چیزی) کردن (فروختن)، چیزی را بهرخ کسی کشیدن، قیافه آمدن، تظاهر کردن، جلوه کردن تشریفات را رعایت کردن، رسمی ظاهر شدن، سان دادن، رژه رفتن، سان دیدن ادعایش شدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
خودنمایی کردن، ناز برکسی (چیزی) کردن (فروختن)، چیزی را بهرخ کسی کشیدن، قیافه آمدن، تظاهر کردن، جلوه کردن تشریفات را رعایت کردن، رسمی ظاهر شدن، سان دادن، رژه رفتن، سان دیدن ادعایش شدن