فخفره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ فَ رِ) (اِ.)<BR>۱- سبوس آرد گندم یا جو.<BR>۲- نخاله، زنگ زده.<BR>۳- کهنه و مانده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ فَ رِ) (اِ.) ۱- سبوس آرد گندم یا جو. ۲- نخاله، زنگ زده. ۳- کهنه و مانده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فخفره . [ ف َف َ رَ / رِ ] (اِ) سبوس آرد گندم و آرد جو را گویند. (برهان ). نخاله . (فهرست مخزن الادویه ) : فخری مکن بر آنکه تو میده ٔ بره خوری یارت به آب درزده یک نان فخفره . ناصرخسرو. آن یکی میخورد نان فخفره گفت سائل چون بدین داری شره ؟ مولوی .