فدع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فدع . [ ف َ ](ع مص ) شکستن و اندکی شکافتن . (از اقرب الموارد).
فدع . [ ف َ دَ ] (ع اِمص ) کجی خردگاه دست و پای، چندانکه کف دست و پا چپ رویه برگردد. ◄ کجی است در بندها، گویی از جای خود زائل شده، و آن اکثر در ارساغ ستور خلقی باشد. ◄ خمیدگی میان کف پا. کجی استخوان ساق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ کژی مابین ران و سم ستور. ◄ برآمدگی پیشگاه سپل شتر. ◄ (مص ) خمیده و مرتفع گردیدن پیش و پس کف پا. ◄ رفتار بر پشت پا. (منتهی الارب ).