فدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فدید. [ ف َ ] (ع اِ) بانگ و آواز سخت و شدت آن، یا آواز دویدن گوسپندان، یا آواز دویدن گوسپندان آمیخته با آواز شبانان و رانندگان، یاآوازی است شبیه آواز مار که از پوست برآید. (منتهی الارب ). ◄ شتران بسیار. یقال : لفلان فدید من الابل ؛ ای کثیر. (منتهی الارب ). رجوع به فداد شود.
فدید. [ ف َ ] (ع مص ) بانگ کردن، یا سخت بانگ کردن، یا به آواز مانا به آواز مار که از پوست برآید بانگ برآوردن . (از منتهی الارب ). ◄ بلند کردن مرد آواز خویش را، و به قولی سخت بانگ کردن، یا آوای دویدن گوسپند برآوردن، یا همچون آوای دویدن گوسپند با چوپان و رانندگان بانگ برآوردن، یا همانند آوای ماری که از پوست برآید بانگ زدن . (از اقرب الموارد). ◄ دویدن انسان . ◄ ترسانیدن کسی را به وعده ٔ بد. یقال : هویَفُدّ لی (بالضم ) و یعد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شکافتن شتر زمین را به سپل خود از شدت گام نهادن بر زمین . (از اقرب الموارد).
فدید. [ ف َ ] (اِخ ) موضعی است به حوران، و از آن موضع است سعیدبن خالد عثمانی که در زمان مأمون دعوی خلافت کرد. (منتهی الارب ).