فرا رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ. رَ دَ) (مص ل.) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ. رَ دَ) (مص ل.) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرارسیدن . [ ف َ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) نزدیک شدن و رسیدن وقت چیزی یا کاری : اگر او را قضای مرگ فرارسد تخت ملک ما را باشد. (تاریخ بیهقی ). از پیل کم نه ای که چو مرگش فرارسد در حال استخوانْش بیرزدبدان بها. خاقانی . زآن پیش کَاجل فرارسد تنگ وَایام عنان ستاند از چنگ ... نظامی . چون اجلش فرارسید از بی دست وپایی نتوانست گریخت . (گلستان ). ◄ توانا بودن . فرصت یافتن . قادر شدن : قرب صدهزار آدمی هلاک شد و کس به غسل و تکفین و تدفین ایشان فرانمیرسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٢٦).