فراتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراتر. [ ف َ ت َ ] (ق مرکب ) پیش تر. (آنندراج ). جلوتر. آن سوتر. (یادداشت بخط مؤلف ). اغلب در ترکیب به کار رود، مانند : بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم که نیروی بالم نماند. سعدی . - پای فراتر نهادن : از نرد سه تا پای فراتر ننهادیم هم خصل به هفده شد و هم دادسر آمد. سوزنی . - فراتر آمدن ؛ پیش آمدن : نه جای خود نشست بلکه فراتر آمد. (تاریخ بیهقی ). بدین صفت که تویی دل نه جای حضرت توست فراتر آی که ره در میان جان داری . سعدی . - فراتر رفتن ؛ پیش رفتن و نزدیک شدن به چیزی : آن آتشی که قبله ٔ زردشت و عید اوست میدیدمش ز دور و نرفتم فراترش . خاقانی . - فراتر شدن : عجب درماند شاپور از سپاسش فراتر شد که گردد روشناسش . نظامی . که حیف است از اینجا فراتر شدن دریغ است محروم از این در شدن . سعدی . ◄ (ص تفضیلی ) بیشتر و ارزنده تر : هر حکمتی رااعجازی هرچه فراتر. (کلیله و دمنه ). فراتر صورت تفضیل «فرا» است . رجوع به فرا شود.