فرات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرات . [ ف ُ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن فرات کوفی . صاحب تفسیر کبیری است که به شیوه ٔاخبار تألیف شده و بیشتر اخبارش از زبان ائمه است .محدث نیشابوری نام فرات را در کتاب رجال خود آورده و گفته است : مجلسی اخبار او را معتبر دانسته و حسن ضبط آن را تمجید کرده است . (از روضات الجنات ص ٥١١).
فرات . [ ف ُ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ مصری . او را سی ورقه شعر است . (ابن الندیم ).
فرات . [ ف ُ ] (اِخ ) قزاز، مکنی به ابوعبداﷲ.تابعی و از روات حدیث است . رجوع به ابوعبداﷲ شود.