فراخ دست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخ دست . [ ف َ دَ ] (ص مرکب ) فراخ آستین . جوانمرد. بخشنده . (برهان ). توانگر. (یادداشت بخط مؤلف ). فراخ آستین . صاحب ثروت . دولتمند. (آنندراج ). رجوع به فراخ آستین شود. ◄ فراخ دامن . (آنندراج ). رجوع به فراخ دامن شود. ◄ صاحب همت . (برهان ) (انجمن آرا).