فراخ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخ شدن . [ ف َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اتساع . (مصادر اللغه ٔ زوزنی )(منتهی الارب ) (آنندراج ). انفساح . اندماج . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آسان شدن کار : بر اهل خراسان فراخ شد کار امروز که ابلیس میزبان است . ناصرخسرو. رجوع به فراخ شود.