فراخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخ کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گشاده کردن . ◄ بزرگ کردن بنایی یا محوطه ای : مسجد مدینه رسول بفرمود تا فراخ کردند و عمارتش بیفزود. (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ باز کردن در. گشودن . فراز کردن . مفتوح کردن . (زمخشری ).