فراخنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخنا. [ ف َ ] (اِ مرکب ) مقابل تنگنا. فراخا. فراخی . (یادداشت بخط مؤلف ). فراخا. فراخی . گشادگی . (برهان ). ◄ پهنا : سودی نکند فراخنای برو دوش گرآدمیی عقل و هنر پرور و هوش . سعدی . ◄ محل فراخی و گشادگی . (برهان ). رجوع به فراخا شود.