فراخویش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخویش . [ ف َ خویش ْ / خیش ْ ] (ق مرکب ) بخود. معمولاً با فعلی همراه آید : نه پدر کار پسر میتوانست ساخت نه خویش فرا خویش میرسید. (جهانگشای جوینی ). رجوع به «فرا» شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخویش . [ ف َ خویش ْ / خیش ْ ] (ق مرکب ) بخود. معمولاً با فعلی همراه آید : نه پدر کار پسر میتوانست ساخت نه خویش فرا خویش میرسید. (جهانگشای جوینی ). رجوع به «فرا» شود.