فرادست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرادست . [ ف َ دَ ] (ق مرکب ) بیشتر با فعل آمدن به کار رود و بمعنی پیش آمدن باشد : مگر باز سپید آمد فرادست که گلزار شب از زاغ سیه رست ؟ نظامی . چو عیسی بر دو زانو پیش بنشست خری با چارپا آمد فرادست . نظامی . ◄ با فعل دادن، بمعنی سپردن و تسلیم کردن : ابوالقاسم بدین تسویل و تخجیل فریفته شدو زمام خویش فرا دست نصر داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٣١).