فرازآوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازآوردن . [ ف َ وَ دَ ] (مص مرکب )فراهم آوردن و گرد کردن : لشکر به حرب فرازآورد و مسلمانان صف کشیدند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). به روم اندرون هرچه بودش ز گنج فرازآوریده ز هر سو به رنج . فردوسی . برو لشکر آور ز هر سو فراز نباید که این کار گردد دراز. فردوسی . رجوع به فراز شود. ◄ نیز بمعنی آوردن باشد، چنانکه فراز هیچ معنی ندهد مگر تأکید را : یکی مجمر آتش بیاورد باز بگفت از بهشت آوریدم فراز. دقیقی . ◄ کشانیدن به جایی یا بسوی چیزی : من او را به دامت فرازآورم سخنهای چرب و دراز آورم . فردوسی . ◄ پیش آوردن : به ایشان رسی هیچ تندی مکن نخستین فرازآر شیرین سخن . فردوسی . نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز می خوشبوی فرازآور و بربط بنواز. منوچهری . ◄ فرودآوردن : بازگرد از بد و بر نیک فرازآر سرت به خرد کوش، چو دیوان چه دوی باز فراز؟ ناصرخسرو. ◄ پدید آوردن : ز مرده تن زنده آری فراز پدید آوری مرده از زنده باز. اسدی . ◄ برآوردن و بالا کشیدن : چو دلو آبی از چَه ْ نیارد فراز رسن خواه کوتاه و خواهی دراز. نظامی . رجوع به فراز شود.