فرازداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازداشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) پیش آوردن . نزدیک ساختن . پائین آوردن : گر ستوهی ز قال حدثنا سر به سرّ خدای دار فراز. ناصرخسرو. ◄ در برابر چیزی نگه داشتن : ماهی از دریا برآوردی و به آفتاب چشمه فرازداشتی تا بریان شدی و بخوردی . (ترجمه ٔ تاریخ طبری ). رجوع به فراز شود.