فرازنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازنده . [ ف َ زَ دَ / دِ ] (نف ) بلندکننده . (آنندراج ). بالاکننده و افرازنده . (ناظم الاطباء) : خداوند خورشید و گردنده ماه فرازنده ٔ تاج وتخت و کلاه . فردوسی . فروزنده ٔ اختر کاویان فرازنده ٔ تخت و بخت کیان . فردوسی . - برفرازنده ؛ فرازنده . آنکه چیزی را چون درفش و جز آن افراشته سازد و برپا کند : که ای برفرازنده ٔ آسمان به جنگش گرفتی به صلحش بمان . سعدی . - سرفرازنده ؛ سرفراز. مفتخر : مهان جهان پیش تو بنده اند وز آن بندگی سرفرازنده اند. فردوسی . رجوع به فراز شود.