فرازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرازیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) بند کردن . ضد گشادن . (آنندراج ). وصل کردن . (برهان ذیل کلمه ٔ فراز). ◄ بالا بردن . افراشتن . فراختن : ز گرد سواران و از یوز و باز فرازیدن نیزه های دراز. فردوسی . دل خویش و کف خویش و رخ خویش و سر خویش بزدای و بگشای و بفروز و بفراز. منوچهری . - برفرازیدن ؛ بالا بردن . افراشتن : طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش بآسمان برفرازیده بود. فردوسی . - سر فرازیدن ؛ سرفرازی نمودن . به خود بالیدن : روی بین و زلف جوی و خال خار و خط ببوی کف گشای و دل فروز و جان ربای و سر فراز. منوچهری (دیوان ص ٤٤). می و قمار و لواطه به طریق سه امام مر تو را هر سه حلال است هلا سر بفراز. ناصرخسرو. رجوع به فراز شود.