فراست
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ سَ) [ ع. فراسه ] (مص ل.) ۱- سواری کردن. ۲- مهارت داشتن در اسب - شناسی.
(فِ سَ) [ ع. فراسه ] ۱- (مص م.) ادراک و دریافتن باطن چیزی با دیدن ظاهر آن. ۲- (اِمص.) ادراک، دریافت. ۳- زیرکی، هوشیاری.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ سَ) [ ع. فراسه ] (مص ل.) ۱- سواری کردن. ۲- مهارت داشتن در اسب - شناسی.
(فِ سَ) [ ع. فراسه ] ۱- (مص م.) ادراک و دریافتن باطن چیزی با دیدن ظاهر آن. ۲- (اِمص.) ادراک، دریافت. ۳- زیرکی، هوشیاری.