فراش
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ رّ) [ ع. ] (ص.) ۱- گسترنده فرش. ۲- در فارسی به معنی پیشخدمت، خدمتکار.
(فِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بستر، رختخواب، هر چیز گستردنی. ۲- همسر. ؛ تجدید ~کردن دوباره زن گرفتن، زن دیگر خواستن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ رّ) [ ع. ] (ص.) ۱- گسترنده فرش. ۲- در فارسی به معنی پیشخدمت، خدمتکار.
(فِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بستر، رختخواب، هر چیز گستردنی. ۲- همسر. ؛ تجدید ~کردن دوباره زن گرفتن، زن دیگر خواستن.