فراغ جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراغ جستن . [ ف َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی یافتن . آسوده شدن : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ . فردوسی . ◄ در پی آسایش و فراغ برآمدن . رجوع به فراغ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراغ جستن . [ ف َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی یافتن . آسوده شدن : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ . فردوسی . ◄ در پی آسایش و فراغ برآمدن . رجوع به فراغ شود.