فراغ
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فُ) [ ع. ] (اِ.) روشنایی، فروغ.
(فَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فارغ شدن، دست از کار کشیدن. ۲- در فارسی به معنی آسوده شدن. ۳- (اِمص.) آسایش، آسودگی.
(فِ) [ ع. ] (اِ.) (اِ.) ظرف بزرگ، قدح بزرگ.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فُ) [ ع. ] (اِ.) روشنایی، فروغ.
(فَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فارغ شدن، دست از کار کشیدن. ۲- در فارسی به معنی آسوده شدن. ۳- (اِمص.) آسایش، آسودگی.
(فِ) [ ع. ] (اِ.) (اِ.) ظرف بزرگ، قدح بزرگ.