واژه جو

فراموش گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فراموش گردیدن . [ ف َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) از یاد رفتن . فراموش شدن : سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد، گر زنی صد نوبتش سنگ . سعدی (گلستان ). نه هر وقتم به یاد خاطر آید که خود هرگز نمیگردد فراموش . سعدی . تو نیز ای که در توبه ای طفل راه به صبرت فراموش گردد گناه . سعدی .

معنی فراموش گردیدن | واژه جو