فراهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراهنگ . [ ف َ هََ ] (اِ) فرهنگ . دهنه ٔ کاریز. (یادداشت به خط مؤلف ) : روشن شود از طبعش سیل کرم و جود چون آب که روشن شود از کام فراهنگ . خواجه علی شجاعی (از تاریخ بیهق ). در مآخذ دیگر لغت فارسی ضبط نشده است .