فراپشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراپشت . [ ف َ پ ُ ] (ق مرکب ) بر پشت . - فراپشت کردن ؛ بر دوش انداختن : امیر مسعود فرمودتا قبای خاصه آوردند و فراپشت وی کردند. (تاریخ بیهقی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراپشت . [ ف َ پ ُ ] (ق مرکب ) بر پشت . - فراپشت کردن ؛ بر دوش انداختن : امیر مسعود فرمودتا قبای خاصه آوردند و فراپشت وی کردند. (تاریخ بیهقی ).