فراکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- پیش آوردن.<BR>۲- دست دراز کردن.<BR>۳- برگزیدن.<BR>۴- برانگیختن.<BR>۵- بستن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ. کَ دَ) (مص م.) ۱- پیش آوردن. ۲- دست دراز کردن. ۳- برگزیدن. ۴- برانگیختن. ۵- بستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراکردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیش آوردن . فراز آوردن . فراز کردن . پیش آوردن و دراز کردن دست . (یادداشت به خط مؤلف ): دست فراکن و چیزی بخور. (تاریخ سیستان ).دست فراکردند اندر اوانی فروختن . (تاریخ سیستان ). ◄ برگزیدن . انتخاب کردن . منصوب کردن : راست نیاید وزیری فراکردن و در هفته ای بر وی چنین مذلتی رسد، بر آن رضا دادن . (تاریخ بیهقی ). ◄ برانگیختن . وادار کردن : امیر مسعود عبدوس را فراکرد تا کدخدایان ایشان را بفریفت . (تاریخ بیهقی ). رجوع به فرا و فراز و فراز کردن شود.