فرایض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرایض . [ ف َ ی ِ ] (ع اِ) فرائض . ج ِ فریضة. واجبات : جواب نامه ها بر این جمله داد که حدیث خانان ترکستان، ازفرایض است به ایشان مکاتبت کردن . (تاریخ بیهقی ). ازفرایض احکام جهانداری آن است که به تلافی خللها... مبادرت شود. (کلیله و دمنه ). به شرایط خدمت و فرایض طاعت قیام نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و رجوع به فرائض شود. ◄ (اصطلاح فقه ) علمی که بدان تقسیم ترکه میان وارثان کنند. و رجوع به فرائض شود.