فرا
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(فَ رّ) [ ع. فرُاء ] (ص.) ۱- پوستین دوز، پوستین فروش. ۲- پوست پیرا، واتگر.
(فَ) [ ع. = فراء ] (اِ.) گورخر.
(فَ) [ اوس. ] ۱- (پ ی ش .) بر سر فعل درآید و آن در اصل به معنی به، به سوی، در باشد: فرارو. ۲- (حراض.) نزد، نزدیک: فرااو رفتم. ۳- به، با. ۴- سوی، جانب. ۵- (ص.)بلند، عالی. ۶- در میان: فراچنگ. ۷- دورتر یا بالاتر: فراتر. ۸- پیرامون، گرداگرد: فرابار.