فرج آباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرج آباد. [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کناررودخانه ٔ شهرستان گلپایگان، واقع در ١٢هزارگزی شمال گلپایگان و دوهزارگزی خاور شوسه ٔ گلپایگان به خمین . ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل و دارای ٨٢ تن سکنه . از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، لبنیات و پنبه است . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند.راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
فرج آباد. [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد، واقع در ٣٣هزارگزی شمال باختری نورآباد و نه هزارگزی باختر شوسه ٔ خرم آباد به کرمانشاه . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر که دارای ١٥٠ تن سکنه است . از چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات، لبنیات و پشم است . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه مالرو دارد. ساکنان از طایفه ٔ ولدوند وچادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
فرج آباد. [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در هفده هزارگزی شمال خاوری الیگودرز و سیزده هزارگزی شمال شوسه ٔ الیگودرز به گلپایگان . ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل و دارای ١٠٧٥ تن سکنه است . از چاه و قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، لبنیات، چغندر، پنبه و صیفی است . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. صنایع دستی زنان کرباس و قالی بافی است و راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).