فرج یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرج یافتن . [ ف َ رَ ت َ ] (مص مرکب )رهایی یافتن از هم و غم و گشایش یافتن : فرج یافتم بعد از آن بندها هنوزم به گوش است آن پندها. سعدی . اگر عاشقی خواهی آموختن به مردن فرج یابی از سوختن . سعدی . راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی صبر نیک است کسی را که توانایی هست . سعدی . رجوع به فرج شود.