فرخی سیستانی | دیوان اشعار | قطعات و ابیات بازمانده قصاید | شماره ۲۳ - و او راست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم مردم زتو وزین قبل از شادی فردم تا وصل ترا هجر توای ماه فرو خورد دردی نشناسم که به صد باره نخوردم از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشم امروز درین بتکده از آب به دردم گویند کز آتش تبش و گرمی باشد پس چون که من از آتش غم بادم سردم یا دوست بگشتی تو از آن حال که بودی من روزی ازین درد به صدبار بگردم گه بامژه ترم گه بالب خشکم گه با دل پرخونم گه با رخ زردم