فرخی سیستانی | دیوان اشعار | قطعات و ابیات بازمانده قصاید | شماره ۲۸ - همو راست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی درشرط مانبود که با من تو این کنی دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا آگه نبودهام که همی دانه افکنی پنداشتم همی که دل ازدوستی دهی بر تو گمان که برد که تودشمن منی دل دادن تواز پی آن بود تا مرا اندر فریبی و دلم از جای برکنی کشتی مرا به دوستی و کس نکشته بود زین زارتر کسی را هرگز به دشمنی بستی به مهر بادل من چند بار عهد از تو نمیسزد که کنون عهد بشکنی با تو رهیت را چو به دل ایمنی نبود زین پس به جان چگونه بودبرتو ایمنی خرمن ز مرغ گرسنه خالی کجا بود ما مرغکان گرسنهایم و تو خرمنی